عبد المحمد آيتى

138

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

روز ديگر سعد الدولهء بدبخت منافق بدسيرت را شماغر و شيكتور سخن پرسيدند و سر او از تن جدا كردند و اين كار موجب شادمانى مغول و مسلمان شد . كيلك گفت ارغون خان سخت بدحال شده بود در آن حال از خاصان خود خبر گرفت غيبت ايشان را عذرى آوردند و دانست كه با ايشان چه معامله رفته است . خود او نيز در روز ششم ربيع الاول سال 690 بمرد . پس از انجام مراسم عزا جسد او را در دخمه‌اى در كوه سجاس كه به لغت ايشان اوبير گويند دفن كردند و امراء دههء خاص كه پيوسته ملازم خان باشند چون تمربغا و كچك سه روز بر عادت مغول روان او را آش فرستادند . [ 246 ] از عجايب آنكه در سلخ صفر سال مذكور بدون تعليم كسى ، ناگاه از گوشهء بامى آتش افروختند ديگرى موافقت كرد تا در اندك مدتى بر بام تمام خانه‌هاى مردم از حاكم و محكوم و فقير و غنى و صالح و ناصالح شمع‌ها و مشعل‌ها و آتش‌هاى بلند افروخته شد . در آن شب شيراز سراسر روشن شده بود . چنان كه روستائيان از ديدن آتش بيمناك شدند و پنداشتند خطرى در پيش است . با آنكه اين رسم در شيراز معهود نبود سه شب به همين شيوه آتش مىافروختند . مولانا اعظم قاضى القضاة مجتهد الزمان ركن الملة و الدين ابو يحيى ناظم امور المؤمنين براى نويسنده حكايت كرد كه آن شب جمعى از ملازمان اصرار كردند كه لحظه‌اى بر بام شوم و آن حالت عجيب مشاهده كنم وقتى پاى بر بام نهادم روى زمين از پرتو آتش‌ها روشن ديدم . گفتم تا شمعى را كه خانه روشن مىكرد بياوردند و بر بام نهادند . تاريخ آن شب ثبت كردم مصادف با زوال دولت يهود بود . چون خبر زوال دولت يهود منتشر شد مردم به قتل و غارت آن قوم مشغول شدند چنان كه در بغداد زياده از صد نفر از اعيان آن قوم را كشتند [ 247 ] اما در شيراز به علت زيركى و عاقبت‌انديشى شمس الدوله و عدالت و رفق او و نيز اعزاز و تكريمى كه از علماء و ائمه مىكرد شورشى رخ نداد حتى خود او يك سال ديگر به حكم كيخاتو خان عهده‌دار حكومت شيراز گرديد . در اين‌حال امام زين الدين على صاعد الواعظ الدمشقى دام فضله در پاسخ قطعهء پيشين قصيده‌اى سرود و نزد ملك اسلام جمال الدين فرستاد از آن قصيده است : نحمد من دار باسمه الفلك * هذى اليهود القرود قد هلكوا و قارن النحس سعد دولتهم * و افتضحوا فى البلاد و انهتكوا